تبليغاتX
جزیره


جزیره





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

سیزده بدر
سلام دوستای گلم. امیدوارم که عید امسال به همتون خوش گذشته باشه.ما واسه سیزده بدر میریم کوه های خلج.آرزو دارم به همتون خوش بگذره.در ضمن یک توصیه به دخترای دم بخت:گره زدن سبزه یادتون نره .ما امتحان کردیم جواب داد.
نويسنده: فاطمه جون مورخ: سه شنبه نهم فروردین 1390 در ساعت: 0:4
|+|

امروز عكسي از پايولوكوييلو به همراه آنابلا پائیوا (خبرنگار برزیلی) ديدم كه در سال 79 توي مرقد حضرت

نويسنده: فاطمه جون مورخ: دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 در ساعت: 1:43
|+|

8 روش موثر براي نابودي عشق

منبع : روزنامه جام جم
هيچ مي‌دانستيد خراب كردن يك زندگي راحت‌تر از ساختن آن است. براي در امان ماندن از نابودي زندگي اين روش‌ها را كه در زير به آن اشاره مي‌شود اصلا به كار نبريد. به نظر مي‌رسد بعضي از اين موارد بلافاصله لطمه‌اي به رابطه نمي‌زنند اما دير يا زود اوضاع بدتر خواهد شد. اگر فكر مي‌كنيد يكي از كارهاي زير را انجام مي‌دهيد قبل از اينكه خيلي دير شود ، سعي كنيد اين عادت خود را كنار بگذاريد.

تا زماني كه به عنوان يك زوج ، به طور كامل يكديگر را بشناسيد بايد روشن و صادقانه با يكديگر گفتگو كنيد.

گفتگو نكردن : اين جمله كه گفتگوي مناسب و خوب بين زوجين ضروري است ، تقريبا تبديل به كليشه شده اما واقعا جمله درستي است. شما بايد با يكديگر در مورد احساسات، نظرات، چيزهايي كه دوست داريد يا دوست نداريد ، ترس‌ها و آرزوهايتان صحبت كنيد. تا آنجايي كه به عنوان يك زوج ، به طور كامل يكديگر را بشناسيد بايد روشن و صادقانه با يكديگر گفتگو كنيد.

خودخواه بودن : فقط فكر كردن به خودتان، نيازها و خواسته‌هايتان و كارهايي كه بايد انجام دهيد ، ممكن است باعث مشكل شود. مادامي كه ازدواج مي‌كنيد "من" تبديل به "ما"مي‌شود. به احساسات، نيازها و خواسته‌هاي طرف مقابلتان توجه كنيد. هرگاه در اين موارد دچار شك شديد از همسرتان سوال كنيد ، هرگز خيال نكنيد همه چيز را در مورد احساسات، نيازها و خواسته‌هاي او مي‌دانيد

با شريك زندگي خود صحبت كنيد و سعي كنيد مشكل را برطرف سازيد. بخشيدن طرف مقابل رابطه‌تان را نزديك‌تر و دلپذيرتر مي‌كند.

كينه به دل گرفتن : رنجيدن خيلي زود تبديل به عصبانيت مي‌شود و عصبانيت به همان سرعت تبديل به دلخوري خواهد شد. روي دلخوري‌ها و عصبانيت‌هايتان تمركز كنيد و طرف مقابل را ببخشيد. اگر هميشه از طرف مقابل خشمگين باشيد در آخر فقط به خودتان صدمه خواهيد زد. با شريك زندگي خود صحبت كنيد و سعي كنيد مشكل را برطرف سازيد. بخشيدن طرف مقابل رابطه‌تان را نزديك‌تر و دلپذيرتر مي‌كند.

خيانت كردن : بعد از ازدواج هر دو طرف در قبال هم مسوول هستند ، پس اگر مي‌دانيد رابطه شما با افراد خاصي باعث ناراحتي همسرتان مي‌شود ، هرگز سعي نكنيد او را آزرده كنيد

تمام وقت‌هاي آزاد خود را با يكديگر گذراندن : وقتي ازدواج مي‌كنيد به طور قطع بيشتر ساعات شبانه‌روز را با يكديگر خواهيد بود. وقتي ساعت كار خارج از منزل هر دو شما تمام مي‌شود خيلي خوب است كه ساعات مفيدي را با يكديگر بگذرانيد. به هر حال، به هيچ وجه درست نيست همه اوقات فراغت‌تان را با همسرتان سپري كنيد. سرگرمي‌اي براي خود درست كنيد كه طرف مقابل دوست ندارد يا كمتر به آن علاقه دارد ، با دوستان هم‌جنس‌تان بيرون برويد يا در تنهايي تمدد اعصاب كنيد. يك ضرب‌المثل قديمي مي‌گويد: دوري اشتياق را بيشتر مي‌كند. اگر براي مدت كوتاهي در دسترس يكديگر نباشيد، ديدن يكديگر يك جرقه خوشايند خواهد بود.



هرگز مصالحه نكردن : ازدواج نوعي بده بستان است. توافق در زندگي زناشويي بايد به يك امر عادي تبديل شود. هر كدام از زوج‌ها بايد در بيان احساساتشان آزاد باشند و براساس يك توافق دوجانبه هر بار يكي از طرفين كوتاه بيايد. علاوه بر اين، در بعضي از تصميمات، شما مي‌توانيد با توافق يكديگر از بين نظرات ارائه‌شده يكي را انتخاب كنيد يا طوري برنامه‌ريزي كنيد كه از نظر هر دو طرف استفاده شود.


هدر دادن بودجه مالي : خريد غيرمسوولانه باعث به وجود آمدن مشكلات اساسي خواهد شد. بهتر است يك حساب مشترك با همسرتان داشته باشيد (شما بايد به يكديگر اعتماد كنيد) و در مورد نحوه خرج و مخارج خانه به طور متناوب با يكديگر گفتگو كنيد (گفتگو نه دعوا). مصالحه در اين موقعيت به شما كمك زيادي مي‌كند. هرگز بدون مشورت با همسرتان، تصميمات مهم مالي نگيريد ، اين يك اشتباه است.

اعتماد به نفس شما و اعتماد به طرف مقابل، جذابيت شما در چشم همسرتان را دوچندان مي‌كند.

حسودي بيش از اندازه : اگر شما احساس ناامني مي‌كنيد و فكر مي‌كنيد همه چشم‌ها به دنبال همسر شماست يا همسر شما به دنبال ديگران است، بايد در مورد اين رابطه دوباره فكر كنيد. به همسرتان اعتماد كنيد. اعتماد به نفس شما و اعتماد به طرف مقابل، جذابيت شما در چشم همسرتان را دوچندان مي‌كند. هرگز به همسرتان شك نكنيد مگر اين‌كه دليل واقعي براي سوءظن داشته باشيد. اين حقيقت كه تصور مي‌كنيد شما فرد مناسبي براي همسرتان نيستيد دليل كافي براي شك داشتن به او نيست.

اين نكات نابودكننده‌هاي زندگي زناشويي هستند. سعي كنيد اين كارها را از زندگي خود خارج كنيد ، خواهيد ديد كه چه زندگي خوبي پيدا خواهيد كرد

نويسنده: فاطمه جون مورخ: دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 در ساعت: 1:41
|+|

وصيت
خدا وصيت منو گوش بده ، ناممو بخون

شايد ديگه من نباشم

مواظب عشقم بمون

ميسپرمش بهت ميرم تمام تاروپودمو

يوقت نياد برنجونيش

كسل كني وجودمو

خدا يوقت كسي نياد بدزده قلب سادشو

كسي نياد تو زندگيش

بشينه زير سايشو بهش بگه دوسش داره

خيلي بده زمونمون

خدا سپردمش بهت

مواظب عشقم بمون

خدا شايد اين عشقي كه من ميگمو تو نشناسي

نزديكترم كسم اونه

خيلي دوسش دارم

راستي

يادم نره بهت بگم عزيزترين كسم اونه

خودم مهم نيست اما اون نزاري تنها بمونه

حالا كه ماها مجبوريم

با همديگه وداع كنيم

بيا به ياد اون روزا

همديگه رو دعا كنيم

يه وقت ديدي دعا گرفت

خدا نزاشت جدا بشيم

با قلب پاكت از خدا

بخوا كه منو صبرم بده

هنوز نرفتي از پيشم

 دوريت داره زجرم ميده

عزيزم يادت نره دنيا دو روزه

نمي خوام فردا دلت واسم بسوزه



نويسنده: فاطمه جون مورخ: دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 در ساعت: 1:40
|+|

روابط آدم ها
گاهی به روابط آدم ها که نگاه می کنم احساس می کنم چه شباهتی بین روابطشان و خانه هایشان می توان پیدا کرد .

وقتی که در لحظه ای عجیب با کسی برخورد می کنند که شبیه باورهایشان است و شورانگیز از پا چه دویدن که با سر می دوند و در اقداماتی عجیب و غریب ، با تمام وجود به او ابراز محبت می کنند .درست مثل وقتی که سرسرای خانه را آرایش می دهند در ذهنشان بارها و بارها قدو قامت و کلام و بیان طرف مقابل را می آرایند و در بهترین مکان خانه جایش می دهند .

روزها می گذرد و دوستی دوطرفه می شود .دیگر اشکالی ندارداگر مثل اتاق های جانبی و حتی آشپزخانه خودمانی تر به رفیقشان بنگرند .

بعد از مدتی زیاد تکرار شدن دوطرفه دوستی تصمیم می گیرند فواصل را به گونه ای تنظیم کنند که گویی می خواهند تابلویی به دیوار اتاق کارشان بکوبند .

بسته به نوع نگرششان زمانی فرامیرسد که باید تغییر دکوراسیون بدهند یا اینکه خانه را یکجا عوض کنند . بنابراین با کمال دقت جول و پلاس دوست محترم وشورانگیزشان را به کمد دیواری منتقل می کنند .

کم کم کمد دیواری که البته کمدهای دیواری فعلی از ظرفیت کمی برخوردارست پر می شود از جول و پلاس هایی که جاگیرند .

اینجاست که به یک انباری ، زیر پله ، بالاپله یا در بهترین وضعیت حیاط خلوت نیاز پیدا می کنند و آن رفیق خوش باور باید خدا را شکر کند که نعمت حیاط خلوتی را از دست نداده چون ممکن بود که در اولین جابجایی یا اسباب کشی درست زمان جا دادنش در انباری ، یک دوره گرد فریاد بزند (اساس کهنه منزل خریداریم ) تا رفیق شور زده اش در قبال دریافت یکی دو اسکناس 500 تو مانی از شرش رهایی یابد و یا اصلا از کارگران شریف شهرداری بخواهد در قبال دریافت 1000 تومانی ناقابل این رفیق نوخاله را به بخش بازیافت عودت دهند .

مجبور نیستیم وقتی خودمان و احساسمان را نمی شناسیم دیگران را درگیر کنیم .چون ممکن است یک روز زلزله شود و ما زیر آوارهمین خانه ای که ساخته ایم مدفون شویم .

چه خوب است نگاهمان به دوستی خریدنی ، فروختنی ، از سر عادت و یا از همه این ها بدتر از سر فراغت نباشد .


نويسنده: فاطمه جون مورخ: دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 در ساعت: 1:39
|+|

سال نو مبارك :)
ان شاالله سال خوبی داشته باشین بچه ها .خواهش میکنم دعا کنین منم کنکور قبول شم که سال خوبی رو شروع کنم .ممنونم از همتون دوستای گلم .بای

 


نويسنده: فاطمه جون مورخ: دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 در ساعت: 1:37
|+|

مادر

مادر من فقط یك مادر من فقط یك چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود


اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت

یك روز اون اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره

خیلی خجالت كشیدم. آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟

به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم و فورا از اونجا دور شدم

روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت، هووو، مامان تو فقط یك چشم داره!

فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم.
كاش زمین دهن وا میكرد و منو ، كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد

روز بعد بهش گفتم، اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟!!!

اون هیچ جوابی نداد....

حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم، چون خیلی عصبانی بودم.

احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت

دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم

سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم

اونجا ازدواج كردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی

از زندگی، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم

تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من

اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه هاشو

وقتی ایستاده بود دم در، بچه ها به اون خندیدند
و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا اونم بی خبر

سرش داد زدم، چطور جرات كردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی؟!
گم شو از اینجا! همین حالا


اون به آرامی جواب داد، اوه خیلی معذرت میخوام.
مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم، و بعد فورا رفت و از نظر ناپدید شد

یك روز، یك دعوت نامه اومد در خونه من در سنگاپور
برای شركت در جشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه

ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم

بعد از مراسم، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون البته فقط از روی كنجكاوی

همسایه ها گفتن كه اون مرده

ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم

اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن

ای عزیزترین پسر من، من همیشه به فكر تو بوده ام.
منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم

خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میای اینجا

ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تو رو ببینم

وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم

آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی، تو یه تصادف، یك چشمت رو از دست دادی

به عنوان یك مادر، نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم

بنابراین چشم خودم رو دادم به تو

 
برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه

با همه عشق و علاقه من به تو

مادرت


نويسنده: فاطمه جون مورخ: دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 در ساعت: 1:26
|+|

واسه تنوع طنز ( مراسم خواستگاري )
بعد از نیم ساعت سکوت
مادر داماد : ببخشین ، کبریت دارین؟
خانواده عروس : کبریت ؟! کبریت برای چی!؟
مادر داماد : والا پسرم می خواست سیگار بکشه...
خانواده عروس : پس داماد سیگاریه....!؟
مادر داماد : سیگاری که نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سیگار می چسبه...
خانواده عروس : پس الکلی هم هست..!؟
مادر داماد : الکلی که نه... والا قمار بازی کرده و باخته ! ما هم مشروب دادیم بهش که یادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازی می کنه...!؟
مادر داماد : آره... دوستاش توی زندان بهش یاد دادن...
خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
مادر داماد : زندان که نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش یه کمی بازداشتش کردن...
خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد...
خانواده ی عروس : زنش !!!؟؟؟
نتیجه اخلاقی : همیشه موقع خواستگاری رفتن کبریت همراهتون داشته باشین!

نويسنده: فاطمه جون مورخ: دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 در ساعت: 1:23
|+|

یاد آن روزها بخیر

زن نصف شب از خواب بیدار می‌‌شود و می‌‌بیند که شوهرش در

 رختخواب نیست، لباسش را می‌‌پوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین

 می‌‌رود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالی‌ که یک فنجان

 قهوه هم روبرویش بود . در حالی‌ که به دیوار زل زده بود در فکری

 عمیق فرو رفته بود...

زن او را دید که اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و قهوه‌اش را می‌‌نوشید...

زن در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد آرام زمزمه کرد : "چی‌ شده

 عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟"

شوهرش نگاهش را از قهوه‌اش بر می‌‌دارد و میگوید : هیچی‌ فقط اون

 موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات

 می‌‌کردیم، یادته؟


زن که حسابی‌ تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود،

 چشم‌هایش پر از اشک شد  گفت: "آره یادمه..."

شوهرش به سختی‌ گفت:

_ یادته که پدرت ما رو وقتی‌ که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا

 کرد؟

_ آره یادمه (در حالی‌ که بر روی صندلی‌ کنار شوهرش نشست..)

_ یادته وقتی‌ پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا

 با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان ؟!

_ آره اونم یادمه...

مرد آهی می‌‌کشد و می‌‌گوید:

 اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم !!
 


نويسنده: فاطمه جون مورخ: دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 در ساعت: 1:20
|+|

دانستنی

 
The value of ten years:
Ask a newly Divorced couple

اگه میخوای ارزش ده سال رو بفهمی ..از زوجی که تازه از هم جدا شده اند بپرس

**********************************
To realize
The value of four years:
Ask a graduate

اگه میخوای ارزش چهار سال رو بفهمی ...از یه فارغ التحصیل بپرس

8888888888888888888888888888888888
To realize
The value of one year:
Ask a student who Has failed a final exam

.اگه میخوای ارزش یک سال رو بفهمی ....از یه محصل که در امنحان آخر سال مردود شده بپرس

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
To realize
The value of nine months:
Ask a mother who gave birth to a still born

اگه میخوای ارزش 9 ماه رو بفهمی ....از یه مادر که تازه نوزادش رو به دنیا اورده بپرس

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
To realize
The value of one month:
Ask a mother who has given birth to a premature baby

اگه میخوای ارزش یک ماه رو بفهمی ...از یه مادر که نوزاد نارسی رو به دنیا آورده بپرس

%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
To realize
The value of one hour:
Ask the lovers who are waiting to Meet

.اگه میخوای ارزش یک ساعت رو بفهمی ...از عاشقانی که چشم انتظار ملاقات همدیگر هستند بپرس

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
To realize
The value of one minute:
Ask a person
Who has missed the train, bus or plane

.اگه میخوای ارزش یک دقیقه رو بفهمی ....از کسی که از قطار یا هواپیماش جا مونده بپرس

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
To realize
The value of one-second:
Ask a person
Who has survived an accident

.اگه میخوای ارزش یک ثانیه رو بفهمی ...از کسی که از یک حادثه ناگهانی جان سالم به در برده بپرس

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
To realize
The value of one millisecond:
Ask the person who has won a silver medal in the Olympics

.اگه میخوای ارزش یک هزارم ثانیه رو بفهمی .....از کسی که مدال نقره المپیک رو برده بپرس

{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{
To realize the value of a friend:
Lose one

.وقتی ارزش یه دوست رو میفهمی که از دستش بدی

?????????????????????????????????????????????????
Time waits For no one

زمان برای هیچکس صبر نمیکنه
Treasure every moment you have

وهر لحظه از عمر مانند یک گنج گرانبهاست

“”””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””
You will treasure it even more when
you can share it with someone special

و وقتی ارزشمندتر میشه که بتونی اونو با کسی که برات مهمه

سپری کنی

()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()

 


نويسنده: فاطمه جون مورخ: دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 در ساعت: 1:10
|+|

n6cxt6uyfxaeo0gy7g6g.jpg
نويسنده: فاطمه جون مورخ: یکشنبه بیستم تیر 1389 در ساعت: 20:6
|+|


نويسنده: فاطمه جون مورخ: یکشنبه بیستم تیر 1389 در ساعت: 20:6
|+|

عشق
 

 
 
نميدانم  آیا  قادر خواهم بود آتش اشتياقم  را فرو نشانم .

اشتياقي که قرار از کفم  ربوده و طاقتم را تاب نموده .

 اشتياقي که نميدانم مشتاق چيست  و در پی  کيست .

  اما مي دانم چيزي هست که بايد در همين نزديکي ها باشد.

چيزي که ...

نميدانم.

 لحظه ای به من امان  نمي دهد.

 دائم درپی ات  فرياد مي زند.

تو که  هستي؟ همان گوهر وجودي که عشق را وجودی زوجود اوست؟

 نمیدانم ..

اما وقتي به پاسخم خواهم رسید که عشق را شناخته باشم...

و اما اي عشق! تو از کدامين ديار آمده اي؟

.....

هميشه  باورم بر این بوده که معناي اين بيت را دريافته ام :

الا يا ايها الساقي ادر کاسا ونا ولها

که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکل ها

ولي حالا دريافته ام که سخت اشتباهم.

 برداشتي که تا حالا از اين بيت در ذهن من نقش بسته خیلی  متفاوت از آن است که بوده.

راه سختي است...

در ره منزل ليلي که خطرهاست در آن

شرط اول قدم آنست که مجنون باشي

احساس مي کنم به استاد به یک پیر نياز دارم.
.

خداوندا

           مرا آن ده

                                  که آن به.

((الهی و ربی بذی علما عالما دنیایا))


نويسنده: فاطمه جون مورخ: یکشنبه بیستم تیر 1389 در ساعت: 20:5
|+|

عشق
 

 
 
نميدانم  آیا  قادر خواهم بود آتش اشتياقم  را فرو نشانم .

اشتياقي که قرار از کفم  ربوده و طاقتم را تاب نموده .

 اشتياقي که نميدانم مشتاق چيست  و در پی  کيست .

  اما مي دانم چيزي هست که بايد در همين نزديکي ها باشد.

چيزي که ...

نميدانم.

 لحظه ای به من امان  نمي دهد.

 دائم درپی ات  فرياد مي زند.

تو که  هستي؟ همان گوهر وجودي که عشق را وجودی زوجود اوست؟

 نمیدانم ..

اما وقتي به پاسخم خواهم رسید که عشق را شناخته باشم...

و اما اي عشق! تو از کدامين ديار آمده اي؟

.....

هميشه  باورم بر این بوده که معناي اين بيت را دريافته ام :

الا يا ايها الساقي ادر کاسا ونا ولها

که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکل ها

ولي حالا دريافته ام که سخت اشتباهم.

 برداشتي که تا حالا از اين بيت در ذهن من نقش بسته خیلی  متفاوت از آن است که بوده.

راه سختي است...

در ره منزل ليلي که خطرهاست در آن

شرط اول قدم آنست که مجنون باشي

احساس مي کنم به استاد به یک پیر نياز دارم.
.

خداوندا

           مرا آن ده

                                  که آن به.

((الهی و ربی بذی علما عالما دنیایا))


نويسنده: فاطمه جون مورخ: یکشنبه بیستم تیر 1389 در ساعت: 20:5
|+|

خدا حافظی

 

ا

خداحافظ اي رفته از خانه ام

نگو با نگاه تو بيگانه ام

خداحافظ اي آخرين آرزو

اگر قصه اي تازه داري بگو

در اين ماجرا من به تو باختم

همان خانه اي را كه خود ساختم

همان خانه كه نام آن عشق بود

در آن هر چه بود از تو دل مي سرود

اگر زخم دل بي تو سر وا كند

اگر اشك من قصد دريا كند

اگر خانه ام بي تو ويران شود

دلم جايگاه زمستان شود

چه كس خواهد آمد كه ياري كند

برايم شبي غمگساري كند

چه كس خواهد آمد پناهم دهد

به گلخانه ي عشق راهم دهد

اگر ذره اي در هواي من است

دلت فاش كند اين سزاي من است

اگر هم پشيمان شدي دير نيست

دلم جز به عشق تو زنجير نيست

 


نويسنده: فاطمه جون مورخ: سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 در ساعت: 5:37
|+|

بی وفایی

اي الا آخر چرا با من نماندي بي وفا
رفتي و در خاطراتم هم نماندي بي وفا

در سكوت اين شب سوزان ز تو يادي كنم
از پسم چون جوي آبي ساده رفتي بي وفا

ياد آن دوران بخير در خواب ناز مكر تو
چون سرابي آمدي سوزاندي ام اي بي وفا

گر ز حال من همي خواهي شوي تو مطلع
زنده ام در غربت عصيان و حيران بي وفا

آسمان هم با دلم در داغ تو تنگي كند
راه خود گير و برو چون رود آبي بي وفا

من چه كردم با تو يارا كه مرا خنجر زدي
جز محبت يا صداقت من چه كردم بي وفا

نويسنده: فاطمه جون مورخ: سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 در ساعت: 5:36
|+|

خداحافظ عشق من..........

بی وفا عشق من                           

به خدا اشک من

                                                                            می مونه رو گونم تا بیای بیشه من

                                رفتی و بعد تو

                                           چه زجری کشیدم

                                                               هنوز تار موهاتو به دنیا نمیدم

                                              تورو به خاطراتمون...

                                                                تو منو بی خبر نذار...

                                                    تورو به اشکمون قسم...

                                                                            منو چشم به در نذار...

                           باشه میرم از بیشت

                                                   خداحافظ عشق من...

                                                                  ببخش روی نامه هام باز چکیده اشک من

                                      دلت موندنی نبود...

                                                       خداحافظ عشق من...

       حالا که نموندی بگو از من چی دیدی؟

                                      چه ساده نشستی...

                                                        چه ساده بریدی...

              بغضمو وقت جدایی هی نگه داشتم به سختی

                                                           حتی واسه دل خوشیمم

                                          دست تکون ندادی رفتی...

                                                                          بس بذار روی ماهتو دم آخر نگاه کنم

                                سخت با خاطراتمون با دل خون وداع کنم

                                                   وقت رفتنت نبود...

                                                                         خداحافظ عشق من...

             دلت میشکنه یه روز میدونی قدر اشک من

                                              سخت گفتنش ولی...

                                        خداحافظ عشق من...


نويسنده: فاطمه جون مورخ: سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 در ساعت: 5:35
|+|

آمار

به هم که میرسیم سه نفریم 


                  من و تو  و  عشق


                                                     وقتی از هم جداییم

           چار نفریم 

                                           تو و تنهایی .....


                           من و عذاب................




نويسنده: فاطمه جون مورخ: سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 در ساعت: 5:32
|+|

عشق یعنی.....

نويسنده: فاطمه جون مورخ: سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 در ساعت: 5:31
|+|

عشق


نويسنده: فاطمه جون مورخ: سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 در ساعت: 5:29
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.bahar20.blogfa.com & +SMSFARSI+